شعری زیبا از داریوش کاردان

داریوش کاردانداریوش کاردان:

دو چشم عاطفه گریان شد و نفهمیدیم
گلوی چلچله نالان شد و نفهمیدیم

ببین که گرگ درنده به ظاهری زیبا
میان گله خرامان شد و نفهمیدیم

دمی و باز دمی بود ، زندگی که نبود !
نفیر مرگ فراوان شد و نفهمیدیم

دلی که جای خدا بود و خالیش کردیم
به حیله خانه شیطان شد و نفهمیدیم

و کودک دل ما بود و قصه غصه
هزار بار هراسان شد و نفهمیدیم

چقدر مشت گره کرده باز شد ، خالی !
و انقیاد چه آسان شد و نفهمیدیم

کلاغ و جغد سر باممان فغان کردند
و خانه ، خانه ویران شد و نفهمیدیم

هجوم درد چرا ؟ بهر چه ؟ به چه حرم ؟
نصیب خیل ضعیفان شد و نفهمیدیم

به نام خون شهیدان میان عربده ها
مسیر ، عکس شهیدان شد و نفهمیدیم

دهان زمان بدی باز شد ندانستیم
زبان چه ساده به زندان شد و نفهمیدیم

به آخرین نفسم نکته ای بگویم و بس
که لاله زار بیابان شد و نفهمیدیم

( داریوش کاردان )

23 اردیبهشت 94 تهران

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s