امام جمعه ایرانشهر: انتصاب فرمانداران زن، با روح زن در تضاد است

فرماندار زن در سیستانفعالان در تبعید: امام جمعه ایرانشهر با اشاره به انتصاب دو فرماندار زن در استان سیستان و بلوچستان گفت: این منصب ها با روح زن در تضاد است و این گزینش ها نقطه ضعف مسوولان و نمایندگان و نردبان انتخاباتی است.

بنا بر اطلاع «کمپین صلح فعالان در تبعید»؛ حسین طاوسی، نماینده ولی فقیه در ایرانشهر گفته است که خدمت کردن به زن این نیست که فرماندارش کنید و کارهای امنیتی و خشن به او بسپارید، فردا که بحث انتخابات و گزینش هاست، اگر می توانید جایگاه واقعی را به زن برگردانید.

انتصاب چند زن به عنوان فرماندار در دولت حسن روحانی با واکنش منفی گروهی از روحانیون و محافظه‌کاران مواجه شده است.

دو هفته پیش نیز روزنامه جمهوری اسلامی خبر داده بود که آیت‌الله صافی گلپایگانی٬ از مراجع تقلید به انتصاب چند زن به سمت فرماندار در چند شهر ایران اعتراض کرده است.

 

Advertisements

3 نظر برای “امام جمعه ایرانشهر: انتصاب فرمانداران زن، با روح زن در تضاد است

  1. «آيت‌الله‌العظمی سيدروح‌الله مصطفوی‌خمينی»؛ بنيان‌گذار جمهوری‌اسلامی‌ايران، شايد کم‌تر، از اين منظر مورد کاوش قرار گرفته باشد. البته در اين کوتاه‌سخن، اراده بر اين نيست که در اين خصوص، تحليلی روان‌شناختی، يا بررسی موشکافانه‌ای از شخصيت وی ارايه گردد و شايد چنين کاوشی به فرصتی ديگر موکول شود؛ اما صرفاً در اين مجال، قصد بر اين است که گزاره‌های خاصی از سخنان وی که نمونه‌ها و مصاديقی در راستای توان‌سنجی بلاغت کلام اين شخص ارزيابی می‌شود، مورد اشاره واقع گردد و متعاقباً نيز تحليلی بسيار کوتاه و کلی از بی‌قاعدگی سخنان وی، ارايه گردد.
    مطالبی از سخنان وی که در ذيل عنوان گرديده است، کاملاً مستند به وب‌سايت رسمی آيت‌الله خمينی می‌باشد و منابع آن در ذيل نوشتار آمده است.
    گزاره اول با موضوع فيلم‌سازی:
    (( … بايد کسانی که فيلمسازند بايد معلوم بشود که اين‌ها چه‌کاره‌اند؟! )) (۱)
    گزاره دوم با موضوع لزوم وجود رسانه‌های خبری:
    (( … بايد با اخبار، مردم را تعليم کرد و بايد اخبار به صورتی باشد که مفيد باشد. بايد کاری شده باشد تا اخبار باشد. )) (۲)
    گزاره سوم با موضوع دقت در انتخاب تيتر در روزنامه‌ها:
    (( … بايد توجه کنيد که روزنامه‌ای تيترش چيزی نباشد که محتوايش آن‌طور نباشد. اين حرام است. )) (۳)
    گزاره چهارم با موضوع لزوم وجود حکومت در يک کشور:
    (( … اگر يک‌سال حکومت در يک مملکتی نباشد، نظام در يک مملکتی نباشد، آن‌طور فساد پُر می‌کند مملکت را که آن‌طرفش پيدا نيست. آن‌که می‌گويد حکومت نباشد، معنايش اين است که هرج و مرج بشود؛ همه هم را بکشند؛ همه به هم ظلم بکنند برای اين‌که حضرت بيايد. حضرت بيايد چه کند؟ برای اين‌که رفع کند اين را. اين يک آدم عاقل، يک آدم اگر سفيه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سياست اين کار را نکرده باشد که بازی بدهد ماها را که ما کار به آن‌ها نداشته باشيم، آن‌ها بيايند هر کاری می‌خواهند انجام بدهند، اين بايد خيلی آدم نفهمی باشد! )) (۴)
    گزاره پنجم با موضوع آخوندهای درباری:
    (( … بعضی آخوندهای درباری کتاب نوشتند در همين زمان در مکه منتشر کردند، باز کتاب تفرقه. اين‌ها نمی‌دانم چه فکر می‌کنند، جز اين است که اين‌ها نوکر آمريکا يا بعضی بلاد ديگر هستند که اين‌ها را وادار به اين می‌کنند که يک همچو مسايلی را بگويند و تفرقه ايجاد کنند؟
    در بين خود ما هم خوب تفرقه‌های چيزی هست. چرا در اين امری که همه مشترک هستيم با هم نباشيم. اين‌ها جوری است که يک ترتيبی پيدا شده است به دست اين توطئه‌گرها که از جوانی، از بچگی ما را تربيت کردند به اين‌طور که شماها بايد يک طوری کنيد که ديگران نباشند.)) (۵)
    وی در بخش آخر سخن خود چنين گفته است: «… از بچگی ما را تربيت کردند به اين طور که شماها بايد يک طوری کنيد که ديگران نباشند.» که به يکی از نابه‌سامان‌ترين جملات وی در اين بخش تبديل شده است.
    گزاره ششم با موضوع خاطرات سفر:
    (( … در نجف که من بودم؛ به اندازه خودم مشغول بودم. بعداً حرکت کردم، نه حرکت برای پاريس. بلکه حرکت برای کويت و از کويت به سوريه بنا داشتم لکن قضايا طوری شد که خدا خواست و رفتم به پاريس. و در آن‌جا البته بهتر شد. يعنی اگر در لبنان بوديم يا در سوريه بوديم، حالا هم آن‌جا بوديم و شما هم اين جا و شاه هم آن‌جا. لکن اين سفر، سفر بابرکتی بود. )) (۶)
    گزاره هفتم با موضوع پيش‌بينی اقدامات آمريکا:
    (( … آن‌چه که من می‌فهمم و احتمال زياد می‌دهم اين است که آمريکا نه دخالت نظامی در ايران می‌خواهد بکند و نه حصر اقتصادی، اگر هم حصر اقتصادی بکند تا حج نمی‌شود، خودش هم می‌داند. )) (۷)
    گزاره هشتم با موضوع سرود:
    (( … سرودهايی که مفيد است اشکالی ندارد از جمله سرودی که درباره آقای مطهری ساخته شده است اشکالی ندارد. )) (۸)
    گزاره نهم با موضوع دولت غيرقانونی:
    (( … (بختيار) می‌گويد که «در يک مملکت که دو تا دولت نمی‌شود.» خُب مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غيرقانونی بايد برود. تو غيرقانونی هستی. دولتی که ما می‌گوييم دولتی است که متکی به آرای ملت است؛ متکی به حُکم خداست. تو بايد يا خدا را انکار کُنی يا ملت را! بايد سر جايش بنشيند اين آدم! و يا اين‌که به امر آمريکا و اين‌ها وادار کند يک دست‌هايی از اشرار، اين ملت را قتل عام کند. )) (۹)
    گزاره دهم با موضوع آزادی مطبوعات:
    (( … اين‌طور مطبوعات مورد قبول ملت نيست و مردم نمی‌خرند اين همچو روزنامه‌ای را. و اگر گفته بشود بهشان که اين روزنامه‌ها اين‌طور است مردم خودشان نمی‌خرند. )) (۱۰)
    گزاره يازدهم با موضوع اين که مقصود از مجلس سنا، مجلس سنا نيست:
    (( … و من عرض می‌کنم بر همه ما واجب است که اين نهضت را ادامه بدهيم تا آن وقتی که اين‌ها ساقط بشوند؛ و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنيم و … مقصود من از مجلس سنا، مجلس مؤسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا، اصلش يک حرف مُزخرفی است. )) (۱۱)
    اين مطالب نابه‌سامان نشان می‌دهد که وی در برخی مطالب، حرف خودش را که چند دقيقه قبل بيان داشته، مُزخرف خوانده، يا در سخنانی ديگر، افرادی را بدون هيچ دليلی متهم به ارتباط با دشمن يا نوکری برای دشمن مي‌کند يا در سخنانی ديگر، پيش‌بينی‌های مضحکی از آينده اقدامات آمريکا در قبال ايران ارايه می‌دهد. اين موارد نشان‌دهنده‌ی اين است که کوچک‌ترين پشتوانه‌ی کارشناسی پشت سخنان او نهفته نيست.
    علت اين مسئله می‌تواند ناشی از اين باشد که در جغرافيای عقايد آيت‌الله خمينی، مردم چندان اهميتی نداشتند و بر اين اساس، دليلی ندارد برای آن ها توضيحات دقيقی ارايه کرد يا نگران نادرست بودن سخنان خود بود. شايد يکی از علل اصلی اين سخنان نابه‌سامان يا اصلی‌ترين آن را بتوان چنين علتی ارزيابی کرد؛ گرچه ناتوانی وی در سخن‌وری و دايره محدود کلمات فارسی وی را نيز نبايد فراموش نمود.

    ــــــــــ
    ۱ـ http://www.imam-khomeini.com/web1/pe…1&f=2&pid=1038
    ۲ـ http://www.imam-khomeini.com/web1/pe…1&f=2&pid=1022
    ۳ـ همان
    ۴ـ http://www.imam-khomeini.com/web1/pe…id=717&h=1&f=2
    ۵ـ http://www.imam-khomeini.com/web1/pe…1&f=2&pid=1026
    ۶ـ http://www.jamaran.ir/fa/NewsPrint.aspx?ID=37231
    ۷ـ http://www.imam-khomeini.com/web1/pe…1&f=2&pid=1029
    ۸ـ http://www.imam-khomeini.com/web1/pe…1&f=2&pid=1038
    ۹ـ http://www.imam-khomeini.com/web1/pe…d=957&pid=1042
    ۱۰ـ http://www.imam-khomeini.com/web1/pe…1&f=2&pid=1022
    ۱۱ـ http://www.imam-khomeini.com/web1/pe…d=957&pid=1042

  2. مصاحبه ۲ ساعته‌ای که پرويز کاظمی ـ وزير رفاه دولت نهم احمدی‌نژاد و اولين وزير استعفا داده از دولت وی ـ با نامه‌نيوز داشت؛ شايد تيترسازترين مصاحبه‌ای است که شخصی در طی سال‌های اخير در خصوص احمدی‌نژاد داشته است.
    از اين‌که در هيئت دولت با ايما و اشاره به او می‌گفتند انتقاد نکن تا اين‌که برای ملاقات با احمدی‌نژاد، مجبور بوده تا يک ساعت پشت در اتاقش می‌نشست، و از اين‌که می‌گويد بلد است که چگونه با او مناظره کند تا اين‌که می‌گويد نحوه مديريت احمدی‌نژاد از راه رفتنش هم معلوم است. او از نحوه باج دادن‌های سياسی احمدی‌نژاد به افرادی که خانه‌شان را برای انتخابات او فروخته‌اند و دروغ‌گويی‌های احمدی‌نژاد ،عدم انسجام فکری او و نحوه مديريتش نيز افشاگری‌هايی دارد.

    خلاصه مصاحبه وی در ذيل می‌آيد:
    (( احمدی‌نژاد طوری دروغ می‌گفت که هرکس باورش می‌شد مثلاً با من ظهر جلسه داشت و شب در جای ديگری می‌گفت از صبح اصفهان بودم. بعد طوری حرف می‌زد و توضيح می‌داد که حتی من هم قانع می‌شدم و با خود می‌گفتم که نکند حتماً روز گذشته بوده است که پيش ايشان بودم.
    من اولين وزيری بودم که از کابينه جدا شدم، اصولاً او کار سيستماتيک و مديريتی را بلد نبود. يک بار احمدی‌نژاد من، داوودی (معاون اول) و دانش‌جعفری (وزير اقتصاد) را خواست و گفت اين موضوع سهام عدالت بايد يک ماهه انجام و توزيع شود، من گفتم اين کار اصلاً ممکن نيست. شناسايی، پرداخت، سيستم‌های ورود به بورس هر کدام يک فرايند طولانی است اما ايشان اصلاً قبول نمی‌کرد و حرف خودش را می‌زد. دست آخر هم ديديد که اين کار چند سال زمان برد تا انجام شود. در آن جلسه هم فقط من بحث می‌کردم و آن دو نفر ديگر ملاحظاتی داشتند. اما من به موضوعی وابستگی نداشتم. اگر قرار باشد کارم را درست انجام ندهم که وزير بودن فايده‌ای ندارد.
    چهار نفر، ثمره‌هاشمی، سعيدلو، زريبافان و مشايی را انتخاب کرده بود تا وزيران را کنترل کنند در واقع اين يک گعده‌ای بود که احمدی‌نژاد و دوستانش داشتند. خودی و ناخودی داشتند. البته دليل هم داشت، اين افرادی که اسم بردم هيچ‌کدام نمی‌توانستند رأی بياورند. در واقع ما را طعمه کرد. با خود گفته بود فعلاً کارم را با اين‌ها راه می‌اندازم. خودی‌ها، همين افرادی بودند که اسم بردم، غير خودی‌ها هم تمام وزرای کابينه. البته بعدها برخی از آن‌ها تبديل به خودی شدند. در واقع وقتی احمدی‌نژاد ديد که خودی‌ها رأی نمی‌آورند، يک کاتاليزور گذاشت تا رأی را ما بياوريم ولی اين افراد کار کنند.
    البته خودی‌ها را هم تا زمانی که تأييدش می‌کردند قبول داشت. البته احمدی‌نژاد هر سال به تدريج عوض می‌شد و با سال قبل متفاوت بود.
    من ايرادهايی نسبت به آقای مددی (مدير وقت منصوب احمدی‌نژاد در سازمان تأمين اجتماعی)، داشتم. احمدی‌نژاد هميشه می‌گفت من برای انتخابات رياست جمهوری پولی خرج نکردم. بعداً در جلسه هيئت دولت گفت من فقط دو تا تراول پنجاه تومانی خرج کردم، اما بعد همين آقای مددی به خود من گفت من خانه‌ام را فروختم و برای تبليغات ايشان هزينه کردم. بعد همين شخص به خاطر همين مسئله از احمدی‌نژاد انتظار داشت. من پس از وزارتم ديدم مددی خيلی هماهنگ نيست و ساز خودش را می‌زند و به جای اين‌که به من پاسخگو باشد مدام پيش رييس‌جمهور است. پس از ۱۰ روز او را برکنار کردم. آقای احمدی‌نژاد من را صدا زد و گفت نبايد او را برکنار می‌کردی و سريع اين بساط را جمع کن تا آبروريزی نشده. من گفتم بلدم چگونه کار را جمع کنم اما به شرط اين که مددی نيروی زير دست من باشد. احمدی‌نژاد قبول کرد. اما پس از جمع کردن موضوع، باز هم ديدم همان قضيه ادامه دارد. من آن‌جا قبول کردم چون زشت بود در ۱۰ روز اول کار، به رييس جمهور، نه بگويم.
    اما رفتار مددی هم‌چنان ايراد داشت. يک روز پيش احمدی‌نژاد رفتم و گفتم نمی‌توانم با او کار کنم. احمدی‌نژاد دو لفظ در مورد مددی به کار برد که من در مصاحبه نمی‌توانم مطرح کنم. گفتم من چه کار کنم. گفت خودت يک کاری کن. منظورش اين بود که بايد تحمل کنی.
    بعد از آن، در يک جلسه‌ای، من، رييس‌جمهور، ثمره‌هاشمی و مددی حضور داشتيم. بحث‌ها را باز کردم و قول داد که تابع قوانين باشد. نزد آقای ثمره‌هاشمی هم قول داد که هماهنگ شود. از اتاق که بيرون آمديم به من گفت که من اصلاً اين کارها را که گفتم انجام نمی‌دهم. شوکه شدم. در پشت همان اتاقی که قول داده بود با من هماهنگ باشد، همه‌چيز را انکار کرد. من همه اين‌ها را به آقای احمدی‌نژاد منعکس کردم و گفتم اگر قرار است من به مجلس پاسخگو باشم بايد بتوانم برخورد کنم. آقای احمدی‌نژاد، اصلاً علم، فهم و سواد مديريت نداشت. نمی‌دانست در مقام رييس‌جمهور چگونه بايد رفتار کند. تعاملات مديريت را نمی‌دانست. مثلاً يک بار در جلسه هيئت دولت گفت سيستم بانکی که کاری ندارد، دريافت و پرداخت است ديگر، گفتيم پس تحصيلات PhD چيست که برای سيستم بانکداری می‌گذارند؟ گفت: نه بابا. اين‌ها چيزی نيست.
    همين تفکرات باعث می‌شود که قطع‌نامه سازمان ملل کاغذپاره شود. همين تفکر باعث می‌شود که در سوييس گوجه‌فرنگی به او پرتاب کنند. اين آدم اصلاً انسجام فکری ندارد.
    در جلسه آخری که با هم داشتيم و آقای الهام هم بود، گفت آقای کاظمی ما نمی‌توانيم با هم کار کنيم. من گفتم من هم همين احساس را دارم و استعفايم را می‌نويسم. گفت ما می‌خواهيم از وجود شما استفاده کنيم. گفتم شما اصلاً نگران من نباشيد من گواهينامه رانندگی دارم از ميدان آزادی تا ونک می‌روم و مسافر هم می‌زنم. در روز شنبه بود در دفتر خودم دو صفحه استعفا دست‌نويس بدون خط‌خوردگی نوشتم. يکشنبه صبح، استعفا را به آقای احمدی‌نژاد دادم. گفتند چه سريع. گفتم بله به همين فوريت چون اعتماد بين من و شما وجود ندارد. بله واقعاً همين را به او گفتم چون با او شوخی نداشتم. گفتم ما در اين مملکت اين چيزها را زياد ديده‌ايم.
    آقای داوودی (معاون اول رييس‌جمهور) به من می‌گفت در جلسات دولت انتقاد نکن. در واقع کسی که بيش‌تر ساز مخالف را در دولت می‌زد من بودم. می‌گفتم خُب وقتی اين تصميم غلط است بايد بگويم.
    رسماً هم به من می‌گفتند حرف نزن، گاهی هم با ايما و اشاره. اکثر اوقات هم در انتهای جلسات هيئت دولت، حرف آقای احمدی‌نژاد به کرسی می‌نشست.
    من در مورد سفرهای استانی حرف دارم. سفرهای استانی، چه مزيتی داشت؟ توضيح مديريتی دهيد. مگر ما در کشور بودجه و رديف بودجه نداريم؟ اگر ما در يک استان، مازاد بودجه تصويب کنيم چه می‌شود؟
    به نظر من نظام اشتباه کرد که با احمدی‌نژاد مصالحه کرد. مثلاً هزينه فايده بحث هسته‌ای را يک نفر برای من توضيح دهد. ۱۰ سال تحريم بوديم، محسنات و معايب آن را يکی بگويد.
    اصلاً در کشورمان استراتژی نداريم. احمدی‌نژاد می‌گفت من برنامه چهارم توسعه را قبول ندارم. مگر ما چشم انداز ۲۰ ساله را ننوشتيم؟ يک نفر بعد از ۱۰ سال بگويد ما به کجای اين چشم‌انداز رسيده‌ايم؟ اگر کسی بگويد چرا اين‌ها اجرا نمی‌شود، ضدولايت فقيه، ضد دين، جاسوس يا آمريکايی نيست. نمی‌توان با انگ، تهمت، فحاشی يا برچسب‌زدن‌های آنچنانی امورات را گذراند. اين‌ها تفکرات جهان‌سومی است.
    من چهارشنبه بيستم خرداد جلسه‌ای با علی لاريجانی داشتم. به او گفتم تو را به مقدسات قسم به هر کسی که دوست داريد، به بزرگان نظام بگوييد نگذارند اين آقا دوباره رييس‌جمهور شود. گفتم اگر اين رييس‌جمهور شود ديگر کشور نداريم. آقای لاريجانی با اشاره به احمدی‌نژاد با همان لحن خاص خودش گفت من نمی‌دانم اين چه پديده‌ای است.
    احمدی‌نژاد البته باهوش هست اما نه برای منافع ملی. خيلی‌ها معتقدند که چون مشايی کنارش است پس او به احمدی‌نژاد خط می‌دهد. اما مشايی اصلاً عرضه ندارد. تعطيل است. روزی که برای ثبت‌نام رفته بود ديديد چگونه بود. منگ و گيج.
    آقای احمدی‌نژاد اصلاً شيفته مشايی نشده، علت اين‌که گفته بود من يعنی مشايی و مشايی يعنی من هم، چون فکر می‌کرد در ميان مردم نفوذ دارد و می‌خواست مشايی را به ميدان بياورد تا در نهايت خودش دوباره سوار کار شود.
    مشايی از خودش چيزی نداشت. شناختی که من از احمدی‌نژاد دارم اين است که ۱۰۰ تا مشايی را درس می‌دهد. در مورد قضيه جادوگری و مرتاض‌گری هم من چيزی از مشايی نديدم.
    جايی آقای حسينيان گفته بود که يک سخنرانی با حضور آقای مشايی بود که می‌خواستم پس از سخنرانی با ايشان برخورد کنم اما پس از سخنرانی احساس کردم من هم به مشايی علاقه دارم. اما اصلاً اين‌گونه که او می‌گويد نيست. مشايی بسيار آدم معمولی بود. توانمندی خاصی نداشت. به يک آدم پول، قدرت و شهرت بده، هر کاری می‌کند.
    نمی‌توانم به طور قاطع بگويم احمدی‌نژاد دچار فساد مالی بوده است اما در جهت رضايت ديگران خيلی خوب کار می‌کرد مثلاً آمريکا و اسراييل.
    می‌توان از نحوه راه رفتن آدم‌ها شخصيت‌شان را شناسايی کرد. شما راه رفتن احمدی‌نژاد را نگاه کنيد. تند، تند، تند. ما در مديريت می‌گوييم ديداری، شنيداری و نوشتاری، مديريت آقای احمدی‌نژاد ديداری بود.
    در مورد محبوبيت احمدی‌نژاد همه‌اش پوپوليسی بود. البته احمدی‌نژاد در پوپوليسی، کارش را بلد بود. احمدی‌نژاد فقط خودش را می‌ديد، برای او انقلاب و امثالهم مهم نبود.
    من قبل از مناظره معروف موسوی و احمدی‌نژاد، برای دوستان نوشتم که دو موضوع را در مناظره‌ها توجه داشته باشيد يک اين‌که آقای احمدی‌نژاد دروغ می‌گويد و دو اين‌که حريم نگه نمی‌دارد. برخی هنگام مناظره با احمدی‌نژاد می‌ترسند اما من بلدم چگونه با او مناظره کنم.
    احمدی‌نژاد، در جلسه هيئت دولت به ما می‌گفت به هيچ‌وجه در جلسات مجمع شرکت نکنيد. من به هاشمی گفتم جوابش را بده، اما او قبول نکرد.
    مسبب تحريم ها ايشان است. زمانی که بحث يارانه‌ها بود، رگ‌های گردن من پاره شد از بس که گفتم اين کار را انجام ندهيد. در آن زمان می‌گفتم به خاطر اين‌که کسی که در قدرت است تخريب نشود، صرفاً تحليل‌های مديريتی و کارشناسی ارايه می‌دادم؛ اما الآن ديگر تحت عنوان افشاگری بيان می‌کنم تا مردم آگاه شوند که چه خبر است تا ديگر نه فقط احمدی‌نژاد جلو نيايد بلکه تفکر احمدی‌نژادی هم نباشد. برای نجات کشور بايد اين کارها را کرد شايد احمدی‌نژاد يک واکسينه است تا ديگر اين ميکروب وارد بدنمان نشود.
    نامه‌‌ای عليه احمدی‌نژاد به مقام معظم رهبری نوشتيم و پيش‌بينی‌هايی داشتيم که همانی بود که واقع شد.
    در مورد سفرهای استانی، ما را مثل کارگرها به جلسات هيئت دولت می‌بردند و ۷ ساعت جلسه برگزار می‌شد. در ژاپن جلسات هيئت دولت ۲۰ دقيقه است برای اين‌که پشتوانه کارشناسی دارد؛ اما خروجی جلسات ما چه بود؟
    احمدی‌نژاد اصلاً نمی‌دانست به کجا آمده، بعد ديد رييس‌جمهور است و خيلی قدرت دارد در حالی که سازمان‌ها را نمی‌شناخت، ارتباط سازمانی را نمی‌دانست، نمی‌دانست قدرت اجرايی کشور يعنی چه.
    در مورد ملاقات وزرا با وی هم روش بسيار بدی داشت که گاهی من ۱ ساعت پشت در اتاقش بايد می‌نشستم. آقای احمدی‌نژاد مديريت زمان را اصلاً نمی‌شناخت. جلسات دولت، ۷ صبح بود ما دايم از اين اتاق به آن اتاق در جلسه بوديم. خيلی بد بود، بی‌مورد، بی‌خود و بی هدف.
    اين‌که «احمدی‌نژاد در جلسه هيئت دولت پس از خانه‌نشينی ۱۱ روزه، گفته‌بود: «شما شاهد بوديد من اگر ملاقاتی با آقا داشتم شب‌ها تماس می گرفتم و اطلاع می‌دادم تا اگر صبح مُردم. حرف مقام معظم رهبری زمين نماند»» البته راست گفته، شب‌ها تماس می گرفت اما برای کار خودش. من دو، سه مورد داشتم. يک موردش در مورد باشگاه استقلال بود، آقای دکتر غريب گفته بود نمی‌خواهم مديرعامل باشگاه باشم. ما هم به يک جمع‌بندی رسيديم که نباشد. شب ساعت يازده و نيم بود که بعد از آن‌که اخبار اعلام کرد غريب می‌رود، احمدی‌نژاد با من تماس گرفت گفت چرا می‌خواهيد اين را عوض کنيد. گفتم خودش می‌خواهد برود. گفت بايد راضی‌اش کنيد که بماند. من هم به غريب گفتم احمدی‌نژاد خواسته، فعلاً يکی دوماه ديگر بمان. يک بار هم در مورد بودجه بود، که می‌گفت بودجه را تغيير نده و همين که من می‌گويم باشد.
    من در مورد مجلس دهم بدم نمی‌آيد که ورود پيدا کنم، بايد ببينم شرايط چطور است. در سال ۸۴، دور اول به هاشمی و دور دوم چون حدس من اين بود احمدی‌نژاد رأی می‌آورد به احمدی‌نژاد رأی دادم و در سال ۸۸ به موسوی رأی دادم.))

    منبع اصلی اين مصاحبه سايت خبری نامه‌نيوز می‌باشد. http://namehnews.ir/News/Item/130014/2/130014.html
    حال بايد منتظر ماند و ديد آيا ساير وزرا که به مدت بيش‌تری در دولت احمدی‌نژاد حضور داشته‌اند نيز حاضر به افشاگری هستند، يا اين که، مدت زياد حضور آنان در دولت و پرونده‌هايی که احتمالاًً از آن‌ها در جيب احمدی‌نژاد است، موجب می‌شود هم‌چنان سکوت کنند.

  3. به نظر می‌رسد گاف‌های اين ماه‌های مقامات جمهوری‌اسلامی تمامی ندارد و ذکر هر خاطره‌ای از امامِ راحلِ به ملکوت اعلا پيوسته و مقامِ عظمایِ ولايتِ در قيدِ حيات، نظام را با چالشی جديد مواجه می‌سازد.
    در اين ميان، آيت‌الله سيداحمد علم‌الهدی ـ نماينده‌ی مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه‌ی مشهد ـ که پيش از اين و در سال ۱۳۸۸، معترضان به نتايج انتخابات رياست جمهوری را «بزغاله»(۱) خوانده بود و واکنش‌های بسياری را ـ از جمله «سيمين بهبهانی» که در پاسخ به وی در قالب شعری عنوان داشت: «چو از بزغاله کردی ياد، ای کاش / سلامی هم به ميمون می‌رساندی ـ برانگيخت؛ اکنون در ديدار برخی از بسيجيان پايگاه‌های مقاومت بسيج با وی، در پاسخ به نگرانی‌های فزاينده‌ی بسيجيان از اقدامات روحانی، عنوان می‌دارد: «روحانی مثل خاتمی نيست و نبايد زياد نگران بود.»(۲)
    هم‌چنين وی که پيش از انتخابات سال ۱۳۹۲، در نماز جمعه‌ی مشهد عنوان داشته بود: «هر کس در انتخابات شرکت نکند، به جهنم رفتنش قطعی است»؛ در پاسخ به اين که چه شد که روحانی به رياست جمهوری رسيد، می‌گويد: «آقای روحانی هيچ چيزی را باطناً بالاتر از مقام معظم رهبری نمی‌دانند که اين موضع ايشان، حتی جدای از بحث ولايت آقا است.»
    وی که هم‌واره ديدگاهی مطالبه‌گرانه داشته و مصداقی از آن اين‌که پس از پيروزی تيم ملی فوتبال ايران در برابر کره‌‌جنوبی در خرداد ماه ۱۳۹۲ و صعود مستقيم ايران به جام جهانی ۲۰۱۴ برزيل، در واکنش به جشن و شادی مردم در خيابان‌های مشهد، با اعتراض شديد از اين اقدامات، گفت: «نظام پيروز شد و اسلام پيروز شد … شماها می‌آييد در خيابان‌ها و با حرکت‌های نابه‌هنجار می‌خواهيد پيروزی نظام را مصادره کنيد.»؛ اکنون بر اساس همين منش خود، در پاسخ به اين سوال برخی از بسيجيان مبنی بر اين که حال بايد در برابر روحانی چه استراتژی را در پيش گرفت، عنوان می‌دارد: «جريانی که روی کار آمده است جريان ما نيست. حال، يکی از امتيازات ما در اين دولت اين است که ما می‌توانيم «مطالبه‌گر» باشيم.»
    آيت‌الله علم‌الهدی که دارای دوز بالای ارزشی است و بارها زنان بی‌حجاب را نيروهای پياده‌نظام ارتش ايالات‌متحده‌ی‌آمريکا خوانده است و پس از المپيک ۲۰۰۸ پکن، از پرچم‌داری کاروان ورزشی ايران به دست يک ورزشکار زن ايرانی (به نام خانم «هما حسينی»)، با عنوان «سپردن بيرق اسلام به دست يک زن» و «جنگ با ارزش‌های اسلامی» ياد کرد و آن را «موجب تأخير در ظهور امام زمان» دانست(۳)؛ در پاسخ به اين سؤال يکی از بسيجيان که: «آيا دولت آقای روحانی را مطابق شرع و اسلام می‌دانيد؟»، عنوان داشته است: «چون آقا ايشان را تأييد نموده، دولت، شرعی است.»
    وی که هنوز به سؤال روزنامه‌ی «جمهوری‌اسلامی» به اين مضمون که: «با توجه به عدم شرکت بيش از ۱۳ ميليون نفر از مردم واجد شرايط شرکت در انتخابت رياست جمهوری دوره‌ی يازدهم، آيا به نظر شما اين تعداد از مردم به جهنم می‌روند؟»، پاسخ نداده است؛ عنوان داشت: «۹۰ درصد از کسانی که به جليلی رأی دادند، رأی به گفتمان ايشان و رأی به انقلاب داده‌اند.»
    هم‌چنين وی که از مسايل اقتصادی اطلاعات چندانی ندارد و در ماه‌های پايانی دوره‌ی رياست جمهوری «محمود احمدی‌نژاد»، در نماز جمعه‌ی مشهد، در خصوص چگونگی برون‌رفت از مشکل گران شدن قيمت مرغ در بازارهای ايران، به مردم توصيه نموده بود: «به جای مرغ، از اشکنه استفاده نماييد»، حال آن‌که بر اساس بررسی يکی از سايت‌های ايران، قيمت اشکنه، بيش از قيمت مرغ بود(۴)؛ در پاسخ به پرسش يکی از بسيجيان، در خصوص چگونگی حل مشکلات اقتصادی کشور، بيان می‌دارد: «مشکلات اقتصادی ايجاد شده در «ارض» قابل حل است.» البته معلوم نيست که نويسنده‌ی وب‌سايت وی که سخنان او را به رشته‌ی تحرير درآورده است، منظورش از «ارض» چه بوده است. آيا منظورش «ارز» بوده است يا «زمين»؛ ولی هر چه هست حکايت از نبوغ نهفته‌ی آيت‌الله علم‌الهدی و مسئولين دفتر ايشان در حوزه‌ی اقتصاد دارد.
    اما اصل مسئله، به چالشی‌ترين اظهار نظر وی در جمع بسيجيان، بازمی‌گردد. اين نقل قول او که به سرعت از روی وب‌سايت وی حذف شد و اما هم‌چنان در آرشيو وب‌سايت «افسران جنگ نرم» وجود دارد(۵)؛ واکنش‌های بسياری را در سطح ايران برانگيخت.(۶) ايشان در پاسخ به علت رأی نياوردن سعيد جليلی در انتخابات رياست جمهوری، بدون ارايه‌ی پاسخ مستقيم به اين پرسش، عنوان داشت: (( مقام معظم رهبری به جليلی پس از چهار ميليون رأيي که کسب کرد، گفتند: «اين چهار ميليون نشان‌گر وجود يک جوهره در اين جامعه است.» ))
    «جوهره» در فرهنگ لغت عربی به فارسیِ «المعانی»، به مفاهيم «گوهر»، «زيور»، «جواهر» و «سنگ گران‌بها» آورده شده است. از اين‌جا نيز مشخص می‌شود که نظر مقام معظم رهبری در انتخابات رياست جمهوری يازدهم، به کدام نامزد نزديک‌تر بوده است.
    آيت‌الله علم‌الهدی، در خصوص اين جمله‌ی رهبر ارشد ايران، بيان داشته است: «تحليل من از اين بيان، اين است که کسانی که به جليلی رأی داده‌اند، رأی به انقلاب و اسلام داده‌اند و اين جوهره است.»
    اما اين سخنان، آن چنان دارای بار معنايی منفی برای آيت‌الله خامنه‌ای است و جايگاه بی‌طرفانه‌ای که وی هم‌واره مبلغ آن است را به چالش می‌کشد که «قدرت‌الله عليخانی» ـ از نزديکان هاشمی‌رفسنجانی ـ اين سخن آيت‌الله علم الهدی را بسيار عجيب و ظلم به رهبری دانسته(۶) و گفت: رهبر انقلاب بارها فرموده‌اند که رأی من را حتی نزديکانم نمی‌دانند و گفته بودند رأی من امانت در نزد مجريان است.
    اما قدرت‌الله عليخانی در حالی چنين مواضعی را اتخاذ کرده است که در خصوص سخنان «نعيمه اشراقی» ـ نوه‌ی آيت‌الله خمينی ـ مبنی بر اين‌که آيت‌الله خمينی هم‌واره به شوخی می‌گفتند: ای پاسداران! بيوه‌ی شهدا را بگيريد و ای کاش من هم يک پاسدار بودم؛ سکوت پيشه کرده است.
    ــــــــــ
    ۱. http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=95504
    ۲. http://alamolhoda.net/post/187
    ۳. برخی از ديگر سخنان ايشان در خصوص حجاب چنين است:
    «اگر روسری زنی، چهار انگشت عقب رود و تار مويی از او پيدا شود بايد به تعداد تارهای موی او کشته بدهيم.»
    http://aftabnews.ir/vdcgun93.ak9ux4prra.html
    «اين دختر جوانی که همسايه شماست و هر روز و هر ساعت روسری‌اش عقب‌تر می‌رود و لباسش تنگ‌تر می‌شود از هر درنده‌ای و هر گزنده‌ای آسيبش بيش‌تر است … دختر خانمی که ياد گرفته با لباس تنگ، سوار دوچرخه شود، لباس تنگ اين دختر روی زين دوچرخه با ايمان پسر جوان شما چه می‌کند؟ اصلاً چه کسی اجازه داده زن‌ها و دخترها سوار دوچرخه شوند؟ اين دوچرخه‌سواری را چه کسی راه انداخته است؟ آخر اين دوچرخه‌سواریِ دختر و زن، عارضه دارد … کاری نکنيد که شب اول قبر، امام رضا گريبان شما را بگيرد.»
    http://aftabnews.ir/vdcjooevxuqe8hz.fsfu.html
    ۴. http://www.entekhab.ir/fa/news/71248
    ۵. http://www.afsaran.ir/payamak/385696
    http://linkadeh.com/link/2013/10/1382421162
    ۶. http://www.entekhab.ir/fa/news/133953

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s