شلر فرهادی کیست؟

آیا شلر فرهادی را میشناسید ؟
دختري به نام شلر، دانشجوي علوم سياسي، به روايت خانواده اش بعد سفر رهبري به كرمانشاه، به دلايلي
نامعلوم(شايد امضاي يك طومار انتقادي)بازداشت مي شود
بعد پنج ماه بي خبري از سرنوشت دختري كه به يكباره گم شده،خانواده ، شلر را از زندان اوين تهران با كم تواني جسمي تحويل مي گيرد با اين ضمانت كه دختر روستايي در صورت تماس مجدد برادرها به ً تهران برگردد.به روايت خانواده شلر، وي به شدت تحت تاثير انفرادي و زن…دان پنج ماهه بوده ، و دي ماه سال گذشته طي تماسي خواسته مي شود كه شلر خودش را سه روزه به تهران برساند، اما وي در تاريخ پانزده دي ماه در خانه روستايي پدرش خودكشي مي كند تا به تهران و جلسه احضار نرسد.
داستان كه نيست ، روايت يك واقعه ي مبهمي ست از سرنوشت يك دختر كه با خودكشي تمام شده به روايت محمد نوري زاد، كه خواسته صداي شلر(نامي كردي به معني لاله واژگون )باشيم.
سالروز مرگ شلر پانزده دي ماه ست، كرمانشاه، شهرستان گهواره، روستاي كوزران
تیم اطلاعاتی دوره مصلحی باید توضیح دهد چرا شلر فرهادی بازداشت بوده است؟
خانواده شلر فرهادی که به شدت تحت فشار است تا موضوع را تکذیب کند.
Advertisements

1 نظر برای “شلر فرهادی کیست؟

  1. .تقدیم به روح پاکش

    تا به کی ساختن کوزه را بهر نوشیدن؟ تا به کی نوشیدن و نشنیدن؟

    شیرین تر از دردهای مردم نیست؛

    دردها را باید شنیدن، باید چشیدن؛

    دردها را باید به جان خریدن؛ باید نالیدن؛

    نابخردانه دردهایم را نعره میزنم؛ اگر ملت، ملتی است که برخی آگاه و بیدارش می خوانند، بگذار بشنوند و اگر به بهانه ابلحانه وحدت، لیاقت شنیدن گذارش رانت های حضرات از دهان یک پا پتی را ندارند بگذار این را هم نشنوند؛ “والله سمیعٌ علیم»!

    گر خدا زبانم را بفهمد کافیست اما گر او هم عرب است بگذار نشنود! من خود خدایی دارم که لکی می داند، کلهری می گوید و سورانی می سراید!

    اما خدای من را به بند کشیده اند؛ خط و زبانش ممنوع است، پایکوبی اش گناه است، بودنش جرم است، اشعار بندگانش، بدعت!

    آری خدای من مظلوم است!

    از سر مظلومیت، همانند بچه ای که اسباب بازی اش را از وی ستانند، دهان به ناسزا گشوده، با تمام وجود فحش می گوید به همتایان هندو و ترک و عربش؛

    گویی بر سر اسباب بازی هایشان درگیرند! کار به سازمان عفو بین الملل می کشد؛ در اینجا شعبه ندارد! دیده بان حقوق بشر، پلمپی دارد به تاریخ خزان 88؛

    خدای من بچگانه مظلوم است؛ یکی دیگر از اسباب بازی های آفتاب ندیده اش را ربوده، تا عرشش برده رهایش کرده اند؛

    اسباب بازی، غیرتمندانه به سان زیلان و بریتان خود را چنان بر زمین کوفته که در زیر خروارها خاک مدفون گشته.

    کوزه گری اما، یواشکی، در پستویی، زمزمه های دکتر را از بر میکند؛

    کوزه گری که هر لحظه را در استرس افتادن در کوزه می گذارند؛

    کوزه گری که می ترسد از روزی که شجاعتش را با خود به گور برد؛

    کوزه گری که «قارنا» را به رخ آنهایی می کشد که برای «قانا» عزا می گیرند!

    کوزه گر به دنبال اسباب بازی می گردد، تا جسورانه از خاک گلویش سوتکی سازد به دست کودکان گستاخ وطن، تا از دم گرم و چموششان در گلویش سخت بفشارند، و گورانی های نجیب و عاشقانه اش را بسرایند؛ غرّش معصومانه گلوی بی پروای قهرمان یاغی نسل وحشی من را، فریاد پاک فرزندان باکره میهن را، فریاد سوزناک مردمان خسته این سرزمین کهن را، فریاد کوبنده کورش زادگان تحریم شده را؛ فریاد خفه انسان های تحت ستم حیوانات و شیاطین را…

    بس جرم سنگین دارد کوزه گر؛

    کوزه گر قلبش به درد می آید، اما کوتاه نمی آید و آن را چاک می زند، می درد و می گشاید؛ در قلب خود نبش قبر می کند برای یافتن «گم گشته»اش؛ برای بازپس گیری خاک گلوی راستگوی عروسک های خداوندگارش؛

    او حق دارد؛ گرمای سوختن به تماشا نمی شود، آتش بگیر تا بدانی چه می کشد!

    «کوزه گر کوتاه نمی آید»؛

    «کوزه گر کوتاه نمی آید»…………………………………

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s