نامه فعالان اهل سنت ایران به احمد شهید : جنازه فرزندانمان را هم نمی بینیم / قسمت اول

balochCokفعالان در تبعید: جوانان بلوچ با اتهاماتی نظیر حمل مواد مخدر، عضویت در گروههای پیکارجو، شرارت و اتهامات واهی دیگر، دستگیر و پس از تحمل وحشیانه ترین شکنجه ها بدون برخورداری از محاکمه علنی و داشتن وکیل اعدام می شوند، خانواده ها نیز با تهدید و ارعاب مجبور می شوند پیکر فرزندانشان را شبانه و در حضور ماموران امنیتی دفن نمایند، برخی از این خانواده ها هیچگاه جنازه فرزندان شان را نمی بینند، در سالهای اخیر بسیاری از این جنازه ها مدتها بعد در زمین های متروک خارج از شهر زاهدان پیدا شده اند.

متن این نامه که در تارنمای استمان منتشر شده به شرح ذیل است؛

جناب آقای دکتر احمد شهید؛ گزارشکر ویژه حقوق بشر ملل متحد

با سلام و درود

 لازم می دانیم از تلاشها وزحمات شما و همکاران گرامیتان در انعکاس دردها و رنج های ملت ایران و پیگیری موارد نقض حقوق اقشار ملت ایران و اقلیت های قومی و مذهبی تشکر نموده و مزید توفیق برایتان آرزو کنیم.

از اینکه موارد نقض حقوق اهل سنت ایران که بزرگترین اقلیت مذهبی کشور هستند و در سالهای اخیر شاهد بیشترین موارد نقض حقوق اولیه خود بوده اند، انعکاس بسیار کمی در گزارشتان داشته است متعجب شدیم،  هرچند این امر با توجه به تاکیدی که بر مستند بودن گزارش ذکر کرده اید تا حدودی قابل درک است، اما باید توجه داشته باشید که اهل سنت ایران بیشتر در مناطق حاشیه ای و محروم سکونت دارند و از بی توجهی رسانه ها و نهادهای مدنی رنج می برند و از این رو مشکلات شان و موارد نقض حقوق بشر در این مناطق به آنصورت که در شهرهای بزرگ و مرکزی ایران مورد توجه افکار عمومی جهان قرار می گیرد، انعکاس نمی یابد، در چنین شرایطی تنها تریبون دفاع از حقوق این مردم مراکز دینی و رهبران مذهبی هستند که در سالهای اخیر مراکز دینی و مساجد اهل سنت با محدودیتهای فراوان و بعضا تعطیلی و تخریب مواجه بوده اند و رهبران  دینی نیز ممنوع الخروج و ممنوع المصاحبه شده اند، در این مناطق حتی وجود وبلاگنویسان و فعالان اجتماعی تحمل نمی شود ودر سالهای اخیر بسیاری از این جوانان زندانی و اعدام شده اند( یک نمونه از این اقدامات دستگیری و اعدام روزنامه نگار و فعال مدنی  یعقوب مهرنهاد است که اردیبهشت سال 1386 دستگیر و پس از تحمل زندان و شکنجه در تاریخ 14/5/1387 در زاهدان اعدام شد).

جوانان بلوچ با اتهاماتی نظیر حمل مواد مخدر، عضویت در گروههای پیکارجو، شرارت و اتهامات واهی دیگر، دستگیر و پس از تحمل وحشیانه ترین شکنجه ها بدون برخورداری از  محاکمه علنی و داشتن وکیل اعدام می شوند، خانواده ها نیز با تهدید و ارعاب مجبور می شوند پیکر فرزندانشان را شبانه و در حضور ماموران امنیتی دفن نمایند،  برخی از این خانواده ها هیچگاه جنازه فرزندان شان را نمی بینند، در سالهای اخیر بسیاری از این جنازه ها مدتها بعد در زمین های متروک خارج از شهر زاهدان پیدا شده اند.

حضرتعالی اطلاع دارند که علمای اهل سنت توسط دادگاه ویژه روحانیت محاکمه و زندانی و یا اعدام می شوند در حالی که دسترسی به پروندهایشان حتی توسط وکلا هم امکان پذیر نیست و در بسیاری موارد از آنها تعهد گرفته می شود که در مورد آنچه با آنها انجام شده سخنی نگویند والا با بدتر از آن مواجهه خواهند شد.

از موارد دیگر نقض حقوق اهل سنت می توان به گروگانگیری  نزدیکان و اعضای خانواده رهبران دینی اشاره کرد  که  به عنوان اهرم فشاری جهت خاموش نمودن این صداها استفاده میشود (نمونه ای از این اقدام دستگیری اسماعیل ملازهی داماد مولانا عبدالحمید امام جمعه زاهدان است که در تاریخ 10-8-1389 دستگیر و به 6 سال زندان محکوم گردید)

موارد فوق در بلوچستان شرایطی به وجود آورده است که اغلب قربانیان شکنجه و خانواده های اعدام شدگان از ترس انتقام گیری کور رژیم جرات بازگو نمودن ظلمی که به آنها رفته را ندارند و می توان گفت که جامعه اهل سنت و مخصوصا ملت بلوچ قربانیان خاموش این سرزمین هستند. در چنین شرایطی این انتظار که مدارک کافی به دست حضرتعالی برسانند  کاملا غیر عملی است.

حکومتی که حتی به نماینده ویژه شورای حقوق بشراجازه بازدید و بررسی نمی دهد چگونه به قربانیانی که از داشتن وکیل هم محروم بوده اند اجازه انتشار اطلاعاتی در مورد شکنجه و کشتار فرزندانشان  می دهد؟!

نکته عجیب دیگری که نمی توان از آن چشم پوشید  این است که حتی برخی از مظالم  که به هرجهت انعکاس یافته و رسانه های معتبر دنیا نیز به آن پرداخته بودند در گزارش شما مورد غفلت واقع شده اند که این امر تا حد زیادی موجب دلسردی جامعه اهل سنت ایران  شده و امیدهای آنان به احقاق حق و بهره مندی از یک حمایت بین المللی را به یاس مبدل ساخته است.

در اینجا و براساس وظیفه خود برخی از همین موارد مستند و مورد توجه رسانه های جهانی را به استحضار حضرتعالی می رسانیم و انتظار داریم آن مقام عالی با توجه به امکاناتی که دارند و تیم خبره ای با شما همکاری می کنند ترتیبی اتخاذ نمایند که رژیم ایران به دلیل نقض حقوق اولیه این ملت مسوول قرار گیرد مطمئنا در چنان صورتی است که این ملت امیدوار شده و مواردی از بدترین نوع نقض حقوق بشر به سمع و نظر جهانیان خواهد رسید.

هرچند سابقه اعمال تبعیض و ظلم علیه اهل سنت ایران به سالهای اخیر محدود نبوده و تاریخچه ای  فراتر از عمر جمهوری اسلامی دارد، «قتل های زنجیره ای علما و روشنفکران اهل سنت  در داخل و خارج از کشور، قتل عام مردم ترکمن شهرستان گنبد در سالهای آغازین انقلاب، تخریب مسجد جامع شیخ فیض ویورش به مسجد مکی زاهدان وکشتار مردم  این شهر در داخل مسجد در سال 1372  از نمونه های بارز آن هستند»  برخی از این حوادث  که حتی در دوران اصلاحات و ریاست جمهوری آقای خاتمی اتفاق افتاد هیچگاه مورد توجه و پیگیری قرار نگرفته است، که البته نیاز به بررسی و پیگیری دارد اما ما در این نامه به دلیل عدم دستری به همه مدارک تنها وضعیت موجود را مورد بررسی قرار داده و به موارد نقض حقوق اهل سنت و اقوام بلوچ، کرد، عرب و ترکمن در سالهای اخیر پرداخته ایم .

آموزش وپرورش

باوجود تصریح قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصول 12 و 15  بر لزوم برخورداری مذاهب اهل سنت و اقوام ایرانی از حق آزادی تعلیم و تربیت و مراسم دینی  وهمچنین لزوم آموزش زبان مادری در مدارس دولتی در مناطق قومی، این اصول همواره و در تمامی دولت های بعد از انقلاب نادیده گرفته شده و  فرزندان اهل سنت از آموزش احکام دینی و همچنین آموزش فرهنگ و زبان مادری خود محروم هستند، اقوام بلوچ، کرد، ترک، عرب و ترکمن از آموزش زبان مادری در مدارس دولتی و خصوصی برخوردار نیستند.

سیاست دشمنی با زبان و ادبیات اقوام غیر فارس هرچند میراث رژیم گذشته است اما پس از انقلاب با شدت بیشتر و اهداف مذهبی صورت می گیرد، دانش آموزان سنی مذهب در نظام آموزشی رژیم مجبور به فراگیری آموزه های شیعی هستند که اغلب حاوی توهین به مقدسات آنها است و حتی مدارس غیرانتفاعی نیز ملزم به پیروی از چنین رویه ای هستند.

تنها مدارسی که به صورت مستقل به آموزش احکام دینی اهل سنت می پردازند مدارس دینی هستند که گرچه کاملا مردمی هستند و هیچگونه بودجه حکومتی دریافت نمی کنند اما در سالهای اخیر با محدودیتهای فراوان و خطر تعطیلی و تخریب مواجه هستند.

رسانه ملی

اهل سنت ایران نه تنها هیچگونه سهمی در رسانه ملی اعم از سراسری و استانی ندارند بلکه مدام شاهد توهین و تحقیر از شبکه های مختلف این رسانه هستند، (سریال مختارنامه که اخیرا از این رسانه پخش شد یکی از نمونه های آن است)آنها همچنین از داشتن کانال های خصوصی برای نشر مسایل دینی و فرهنگی خود محرومند.

اهل سنت در زمینه نشر کتاب و مطبوعات نیز با محدودیت ها و سانسور مواجه اند در حالی که همه ساله کتابهایی با محتوای توهین آمیز به مقدسات اهل سنت به صورت رایگان در مناطق سنی نشین منتشر و پخش می گردد( از جمله کتابهای شبهای پیشاور، آنگاه هدایت شدم وغیره.. به اضافه ویدیوهای توهین آمیز آخوندان تندروی شیعه مثل قزوینی و دانشمند وغیره به صورت وسیع در این مناطق منتشر می گردد).

تغییر بافت جمعیت

سیاست برهم زدن توازن جمعیتی در استانهای با اکثریت سنی مذهب و اقوام غیر فارس برنامه ای است که تقریبا در همه دولتهای نظام جمهوری اسلامی و حتی پیش از آن وجود داشته است و یکی از خطرناکترین پروژه ها علیه اقوام غیر فارس می باشد که در زمینه های مختلف و با جدیت در حال پیگیری است.

-تقسیم اراضی و واگزاری آن به شیعه های غیر بومی؛ در اغلب شهرهای سنی نشین زمین های شهری توسط سازمان مسکن وشهرسازی در غالب تعاونی ها و انبوه سازان به پیمانکارانی که اغلب شیعه هستند واگذار می گردند، بخش عظیم دیگری نیز بین کارمندان دولت و افراد نظامی و انتظامی توزیع می گردد که بازهم به دلیل حضور کمرنگ مردم بومی و سنی مذهب در این ادارات ونهادها این زمین ها به افراد غیر بومی و غالبا شیعه مذهب تعلق می گیرد، علاوه از این  اراضی اطراف شهرها از جمله زاهدان  تا شعاع 30 کیلومتری از صاحبان اصلی سلب مالکیت شده و عمدتا توسط نهادهای نظامی از جمله سپاه، نیروی انتظامی و برخی افراد وابسته و ذی نفوذ تملک شده اند، همچنین برخی از محله های قدیمی این شهر به بهانه نداشتن مجوز ساخت در سال 86 تخریب گردیده و اراضی آن به افراد دیگری واگزار گردیده است، اراضی حاصلخیز کشاورزی نیز به همین شیوه ابتدا به بهانه ی ملی شدن از صاحبان اصلی سلب مالکیت و سپس به افراد دیگر و عمدتا شیعه و غیر بومی واگزار گردیده اند  درحالی که برخی از این اراضی دارای اسناد مالکیت چندین ساله و موروثی هستند، از جمله اراضی حاصل خیز دشتیاری، باهوکلات و زمین هایی که در حوزه سد پیشین قرار دارند.

-کشتار سازمان یافته؛ پدیده اعدام در ایران مساله جدیدی نیست و این کشور در این زمینه دارای رکورد است اما آنچه مورد غفلت قرار گرفته کشتار سازمان یافته ای است که در سکوت مطلق خبری برعلیه یک قوم و مذهب در جریان است، این اعدامهای فله ای که از آغاز انقلاب شروع شده و ادامه دارد در گذشته با اتهام قاچاق مواد مخدر انجام می شد واخیرا با برخی عملیات گروه موسوم به جندالله جنبه سیاسی،امنیتی نیز به خود گرفته و توجیه بیشتری برای دولتمردان ایجاد نموده است.  رژیم جمهوری اسلامی که خود یکی از بزرگترین متهمان تروریسم بین المللی است جوانان بلوچ را به اتهام تروریست بودن قتل عام می کند، بخشی از این اعدامها جهت خشنودی وایجاد روحیه در میان متعصبین شیعه به صورت علنی و با شعارهای فرقه گرایانه در ملاء عام اجرا می گردد اما بخش بزرگتر به صورت مخفی و در داخل زندانها  و زیرشکنجه انجام می شود همچنین جهت فریب افکار عمومی و سرپوش گذاشتن روی جنبه های مذهبی و قومی این کشتارها برخی از متهمین  جهت اجرای حکم اعدام به خارج از بلوچستان و عمدتا به شهرهای تهران، کرج، مشهد، کرمان، بیرجند….. اعزام می گردند  بگونه ای که با یک نگاه گذرا می شود پی برد که تعداد قابل توجهی از اعدام شدگان در شهرهای مذکور بلوچ و سنی مذهب هستند به عنوان مثال از 5 نفری که در تاریخ 18 و 19 آوریل 2010 در کرمان اعدام شدند سه نفر بلوچ بودن به نامهای عبد النا صر مرادزهی، نظر براهوئي و فیض الله براهویی. در تاریخ 8-6-2010 نیز 6 نفر در زندان قزلحصار کرج به دار آویخته شدند به اسامی احمد توتازهی، امان الله توتازهی، احمد شه بخش، عبدالکریم توتازهی، باقی امینی و سنجر توتازهی،  که همگی بلوچ، سنی مذهب واصالتا از منطقه زاهدان و خاش بودند.

علاوه از اعدامهای دست جمعی  عده ی کثیری از کولبران (بدوک)  و کسانی که به دلیل بیکاری و فقر اقدام به جابجایی مواد سوختی، کالا و میوه در مناطق مرزی می کنند بی مهابا توسط نیروی انتظامی  با شلیک مستقیم و بدون هشدار به قتل می رسند و اخیرا این پدیده به داخل شهرها و جاده های اصلی نیز سرایت کرده و در برخی موارد کودکان و زنان نیز قربانی این جنایات هستند، یک نمونه از این موارد قتل دختر 11ساله بنام رویا سارانی در تاریخ 26/2/1386  درخیابان برق زاهدان می باشد،  حتی برخی گزارشات مردمی حکایت از قتل عمدی بیماران و زنان در بیمارستانهای دولتی دارد که بسیار نگران کننده است.

-سلب تابعیت و ابطال شناسنامه؛ این سیاست که به صورت کلی اهل سنت ایران را هدف گرفته است، در بلوچستان به یکی از مهمترین پروژه های نظام برای پاکسازی قومی و تغییر بافت جمعیتی تبدیل شده  و موجب آواره شدن شهروندان بلوچ از سرزمین اجدادی و کوچ اجباری به افغانستان شده است  و این در حالی است که حکام ایرانی هم در رژیم سابق و هم در این نظام، اقوام زیادی از افغانهای شیعه را با دادن تابعیت  وامکانات شغلی و اقتصادی دعوت به مهاجرت به ایران کرده و به این سوی مرز آورده اند که از نمونه های آن اقوام بربری، هزاره، سنچولی، شهریاری و دهمرده هستند. امروزه از آثار این مهاجرت که در نتیجه ی  ترکیب انگیزه های نژادی و مذهبی  صورت گرفته است واگذاری  اغلب پست های مدیریتی، نظامی و علمی در بلوچستان و مناطق سنی نشین استانهای خراسان به همین مهاجران  است که به مهمترین دردسر مردم بومی و صاحبان اصلی سرزمین تبدیل شده است و از آنجایی که حکام ایرانی همواره مدعی هستند که الهام بخش بقیه حکومتها بوده اند، شاید بتوان گفت سیاست قذافی در استخدام مزدوران خارجی در سرکوب ملت خویش نیز از اینجا الهام گرفته باشد.

– طرح انسداد مرز ودیوار حایل در مرز ایران با کشورهای پاکستان و افغانستان؛ این طرح که به بهانه آن بسیاری از روستاهای مرزی تخلیه و تخریب گردیده اند،  در سال 86 در مجلس  تصویب شد و مبلغ صد ملیارد تومان برای دیوارکشی در امتداد مرز بلوچستان تخصیص داده شد که تاکنون بیش از100 کیلومتر مرز بین  بلوچستان ایران و پاکستان دیوار کشی و 460 کیلومتر نیزکانال کشی شده است. نکته قابل ذکر اینکه به بهانه این طرح بسیاری از روستاهای در مسیر این پروژه تخریب گردیده و ساکنان آن به اجبار به شهرهای دیگر کوچانده شده اند.

اگر چه مسوولین نظام در محافل خبری این دیوارکشی را به موضوع مواد مخدر ربط می دهند و از این رهگذر از کشورهای جهان و سازمان های بین المللی کمکهایی نیز دریافت می کنند اما حقیقت این است که حمل و نقل مواد مخدر اختصاصی به مرزهای بلوچستان نداشته و تقریبا از تمامی مبادی ورودی و خروجی  زمینی، آبی و هوایی کشور انجام می گیرد و کیست که نداند که عاملان و سوداگران اصلی این تجارت پرسود متنفذین کشور و برخی مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی هستند، نه دامداران و کشاورزان فقیر مناطق محروم بلوچستان .

 انسداد فيزیکی مرز تاثیرات منفی و مخربی بر فرهنگ و تمدن ملتی که در دوسوی مرز زندگی می کنند می گذارد، مردمی که نه تنها دارای فرهنگ و مذهب واحدی هستند بلکه در اغلب موارد خویشاوند و از یک فامیلند و چنین دیواری بسیاری از خانواده ها و افراد یک طایفه را از یکدیگر جدا می کند  که این خود مخالف با اصول انسانی و بین المللی است.

یکی دیگر از پیامدهای  ساخت دیوار حائل  مشکلات معیشتی و اقتصادی است مخصوصا که در طول این سالها هیچگونه طرح اقتصادی و ایجاد منابع درآمدزا برای مردم منطقه صورت نگرفته و ملت بلوچ از مرز به عنوان منبعی اقتصادی استفاده کرده و برای رفع نیازهای مادی خود به آن وابسته شده اند و اکنون با ساخته شدن دیوار حایل مردم از یک منبع اقتصادی محروم می شوند.

نکته قابل تامل این است که دولت جمهوری اسلامی دقیقا به همین دلایل همواره از طرح دیوار حایل رژیم اسراییل انتقاد کرده و آن را طرحی ظالمانه می داند!

-تشویق به مهاجرت شیعه های شهرهای دیگر به بلوچستان؛ یکی دیگر از سیاستهای نظام به منظور تغییر بافت جمعیتی در مناطق سنی نشین مخصوصا بلوچستان انجام می گیرد تشویق به مهاجرت به این مناطق  با دادن امتیازات انحصاری تجاری و اعطای فرصتهای شغلی  به مهاجران شیعه مذهب است بگونه ای که اغلب پیمانکاری های سودآور در این استان به این افراد واگذار می شود و منطقه آزاد تجاری چابهار نیز عمدتا در اختیار افراد غیر بومی است، همچنین با تبدیل بلوچستان به یک پادگان بزرگ و اسقرار یگانهای مهم سپاه، ارتش و نیروی انتظامی همچون قرارگاه خاتم الانبیا، لشکر 88، تیپ2، پایگاه شکاری چابهار و مرصاد عملا لشکری دهها هزار نفری به این منطقه کوچانده شده اند که همگی از مسکن و زمین رایگان برخوردار گشته و افراد رده بالایشان از تجارت پرسود ترانزیت کالا و مواد مخدر نیز بهره مندند.

-ایجاد تغییرات مصنوعی در تقسیمات کشوری با هدف تضعیف تمرکز اهل سنت ؛ سابقه این سیاست هرچند به قبل از انقلاب برمی گردد (از نمونه های بارز آن تقسیم کردستان والحاق بخشهای مهمی از مناطق کرد نشین به استان آذربایجان و استانهای همجوار و همچنین الحاق بخشهای از بلوچستان به کرمان و هرمزگان است) اما در سالهای اخیر این سیاست با گرفتن رنگ و بوی مذهبی شدت بیشتری یافته و مثلا شهر میرجاوه با اینکه جمعیت قابل ملاحظه ای دارد به حوزه انتخابیه شهرستان خاش ملحق شده است تا از داشتن یک نماینده در مجلس محروم بشود و یا شهر نصرت آباد با هدف تاثیر گذاری بر زاهدان به نفع اقلیت شیعه از این حوزه جدا و  300 کیلومتر آنطرفتر به حوزه انتخابیه خاش ملحق گردیده است.

-تغییر اسامی شهرها و خیابانها با انگیزه های عمدتا مذهبی و شیعی سازی این مناطق بگونه ای که امروزه در استان های عمدتا سنی نشین از جمله بلوچستان، کردستان، خراسان، جنوب و ترکمن صحرا کمتر محله، خیابان و کوچه ای مشاهده می شود که حکایت کننده فرهنگ، زبان، تمدن و مذهب این اقوام باشد.

Advertisements

5 نظر برای “نامه فعالان اهل سنت ایران به احمد شهید : جنازه فرزندانمان را هم نمی بینیم / قسمت اول

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s